بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
سام
سام
فرشته مامان و بابا
تاريخ : 18 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام
Lilypie - Personal pictureLilypie Second Birthday tickers



بازدید : مرتبه | موضوع :
47
تاريخ : 15 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

یکسال پیش در چنین روزی بود که من قدم به این کره خاکی گذاشتم

این عکس رو چند دقیقه بعد از تولد من گرفته شده

 

و حالا بعد از یکسال همه از ورود من خوشحال هستند و جشن گرفتن

 

 

 

و من خوشحال از یکساله شدنم

 




بازدید : 122 مرتبه | موضوع :
46
تاريخ : 27 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من امروز برای اولین بار سرما خوردم و به دلیل مریضی رفتم دکتر

اولین بار که تو مطب دکتر برای دکتر نخندیدم و موقع معاینه گریه کردم

اولین بار بابام رفت داروخانه و برام دارویی غیر اهن و مولتی و زینک خرید

اولین باری بود که مامانم نگام کرد و وقتی قیافه بی حالم رو دید زد زیر گریه

این هم یک اولین بود برای من یک اولین سختناراحت

 




بازدید : 93 مرتبه | موضوع :
45
تاريخ : 1 / 10 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

این منم

 

 

این هم منو هندونه شب یلدااااااااااا

 

 

این لباس خوشگل رو خاله حوری برام خریده(مامان ارمیا)

این اولین شب یلدای زندگی منه و  من تو این روز هدیه هم از مامان و بابا گرفتم

 

 

هدیه ام  خوشگله  دوسش دارممم

 

طبق آخرین اطلاعات من از شب یلدا باید تو این شب زیاد خوراکی بخوری( جزء آداب و رسوم شب یلدا) منم سعی کردم این رسم رو اجرا کنم

 

 

کلاً اولین شب یلدای من در کنار بابا و مامان و بابا مهدی و مامان مهری خیلی خوش گذشت.

 

 




بازدید : 141 مرتبه | موضوع :
44
تاريخ : 17 / 9 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من یه پسر 10 ماهه هستم

یه کم شادتر

از اونجایی که من نصفه بروجردی هستم  همه بروجردیها دوست دارن دهه اول محرم به خصوص تاسوعا و عاشورا بروجرد باشن من و بابا مامان راهی سفر شدیم

اونجا که رفتیم کلی با دختر عمو هام بازی کردم

خونه خاله بابام یه ستون داره که میگن پسر عمم ازش می کشیده بالا

یعنی یه روز می رسه منم بتونم؟؟؟؟؟؟؟؟

شبها با بابا و مامان و دوستای بابا می رفتیم خیابون تماشای هیات های  عزاداری

بعد می رفتیم مسجد و دیدن سقاخونه

 

اونجا هم  نون شیر مال  بهم می دادن

و هم چای

تازه روی منبر هم رفتم اونم پله اول؟!!!

یه میله هم وسط مسجد بود برای جدا کردن خانومها و اقایان که من....

هم تاسوعا

و هم عاشورا رفتیم بیرون و تماشای هیات های عزاداری

کلاً خیلی خوش گذشت




بازدید : 153 مرتبه | موضوع :
43
تاريخ : 14 / 8 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

در آخرین روز 9 ماهگی من هم دندون دار شدیم تا با دندون وارد ماه 10 ام از زندگیم بشم

اونم نه یکی 2 تاخجالت

 

 




بازدید : 141 مرتبه | موضوع :
42
تاريخ : 10 / 8 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

بالاخره این مامان و بابا منو تو سن ٨ ماهگی بردن آتلیه اینم نتیجه این رفتن

 

 

 

 

 




بازدید : 224 مرتبه | موضوع :
41
تاريخ : 3 / 8 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من

یه دختر خاله دارم نه یه دختر دختر خاله مامان دارم اسمش رها ست

من 7 ماه کامل از اون بزرگترم

وقتی رفتیم خونه خاله مامان اونم اونجا بود

دیدیم دارن میارنش سمت من و من ....

وای نه این چرا انقدر کوچیکه

بعد ازش اجازه گرفتم که برم تو تختش

داشتم به این فکر می کردم که چرا تخت و وسایلش این رنگیه و مال من اون رنگی

که  صاحبش اومد

بعد ازش پرسیدم میشه بیام تو کریرت؟؟؟؟؟؟

دیدم برام کوچیکه

و من مردی شدم و باید کارایی مثل مطالعه حل جدول و دیدن کاتالوگ ماشین انجام بدم

 

 

 




بازدید : 205 مرتبه | موضوع :
40
تاريخ : 2 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من می خوام یه رازی رو افشا کنم

 

به نظرتون کار درستیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

این شما و این مدل موی 2013

 




بازدید : 244 مرتبه | موضوع :
39
تاريخ : 1 / 7 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من پسر آرومی هستم

و خوش خنده

 

و شکمو (البته منظورم خوردن شیر و مواد غذایی اصلا نیست)

و یکم زبون دراز

البته یه کم بیشتر از یه کم

و یه کم البته خیلی خیلی خیلی کم شیطون!!!!!!!




بازدید : 159 مرتبه | موضوع :
38
تاريخ : 18 / 6 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من می خوام تو زندگی آدم بزرگی بشم

برای رسیدن به این هدف کارایی هست که باید انجام بدم

اولیش اینه که خیلی سفر برم تا تجربه بدست بیارم

دومی اینه از همه امکانات استفاده کنم

مثلا از سبد لباس به جای مبل

و شکم بابام به جای تخت

و همیشه همیشه همیشه با وجود همه مشکلات شاد باشم




بازدید : 195 مرتبه | موضوع :
37
تاريخ : 2 / 6 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

به نظر شما اگه کسی ازم بپرسه بچه کجایی باید چی بگم؟

 

باید اسم اونجایی که به دنیا اومدم و دارم بزرگ میشم و سرزمین مادری رو بگم؟

 

یا اون شهری که رگ و ریشم مال اونجاست و سرزمین پدری؟

 

مامان میگه بزار بزرگ شی زن بگیری زنت اهل هر جایی بود تو هم اونجایی میشی!!!!!!!!!!!




بازدید : 191 مرتبه | موضوع :
36
تاريخ : 27 / 5 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من با مامان و بابا خیلی بازی می کنم بازی دلخواه من یه بازیه به اسم تاااااااااااای

سرسر بازی , تاپ بازی و الاکلنگ هم بد نیست

من به تلویزیون هم علاقه دارم ولی هی میگن بده نمی دونم اگه بده چرا خودشون نگاه میکنن؟

 پای کامی نشستن  هم بد نیست فکر کنم اینو از مامانم به ارث بردم

ولی با حالترین بازی سوار شدن تو چرخ خرید هستش که من خیلی دوست دارم

بزرگ شدن هم عالمی داره

 




بازدید : 226 مرتبه | موضوع :
35
تاريخ : 21 / 5 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

من تو طول زندگیم روزهای خیلی شادی داشتم امروز هم یکی از اونهاست

امروز جمعه هستش و بابام منو برد تو حیاط برای آب بازی و آفتاب گرفتن

کلی آب بازی کردم

همه دورم جمع شده بودن بهم می گفتن فرشته خندان نمی دونم چرا همه برام ذوق می کردن مگه من چه فرقی باهاشون دارم؟

بعد آب بازی نوبت حمام آفتاب بود

راستی حمام تو فضای باز چه حالی میده

آخر سر هم یه خواب عمیق بغله بابام




بازدید : 160 مرتبه | موضوع :
34
تاريخ : 17 / 5 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

مامانی و بابایی که 3 ماه پیش رفته بودن پیش عمه برگشتن من هم برای دیدنشون شال و کلاه کردم

وقتی مامانی و بابایی اومدن من رفتم پشت گلها قایم شدم

 

مامانی و بابایی کلی سوغات برام آورده بودن

تازه عمه جونی و تارا جون هم برام هدیه فرستاده بودن

خونه بابایی که بودم هر روز ظهر با دختر عمو ها مراسم آب بازی داشتیم من اولین باری بود که آب بازی می کردم

اولاش یه کم تعجب کردم ولی بعد حسابی راه افتادم

دفعه آخر که رفتم اب تنی از مامان بابا خواستم یه کم دیگه بازی کنم

ولی اونا گفتن دیره و باید برگردیم

راستی اونجا که بودم برای اولین بار با عمو امیر و بابام رفتم سلمونی

 

 

من که از کار سلمونی راضیم خدا ازش راضی باشه

 




بازدید : 249 مرتبه | موضوع :
32
تاريخ : 24 / 4 / 1390 | نویسنده : مامان سام از طرف سام

جدیداً مامان بابا بهم میگن شیطون شدی سوالسوالسوال

آخه به قیافه من میاد شیطونیسوالسوالسوال

من فقط دوست ندارم بخوابم دوست ندارم یه جایی ساکن باشم دوست دارم مامان بابا منو بچرخونن آخه ارتفاع سنجم خوب کار میکنه

من دوست دارم بشینم

ولی خب خیلی خوب بلد نیستم بشینم و چپه میشم

ولی هرگز دست ازتلاش برنمی دارم و هیچ کسی نمی تونه ازم انتظار داشته باشه که دراز بکشم




بازدید : 142 مرتبه | موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد